به حق نالم ز هجر دوست زارا
سحرگاهان چو بر گلبن هزارا
قضا، گر داد من نستاند از تو
چو من پروانه بر گردت هزارا
نگنجم در لحد، گر زان که لختی
جهان این است و چونین بود تا بود
به یک گردش به شاهنشاهی آرد
دهد دیهیم و تاج و گوشوارا
توشان زیر زمین فرسوده کردی
زمین داده مر ایشان را زغارا
از آن جان تو لختی خون فسرده
شعر و ادبیات در سرزمین پارس...
ما را در سایت شعر و ادبیات در سرزمین پارس دنبال میکنید
برچسب: غزل شمارهٔ ۲۲۶,راپسودی مجار شمارهٔ ۲,غزل شمارهٔ ۲۸۶, نویسنده: بازدید: 250 تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 4:16