شعر و ادبیات در سرزمین پارس

متن مرتبط با «غزل شمارهٔ ۱۹۴» در سایت شعر و ادبیات در سرزمین پارس نوشته شده است

غزل شمارهٔ ۲۴ خواجوی کرمانی » غزلیات

  • نیلوبلاگ

    با سلام, من مسعود فشکی هستم فارغ التحصیل رشته مهندسی بهداشت محیط, شاید خنده دار باشه رشته ای که خوندم و موضوع وبلاگ هیچ ربطی به هم ندارن, ولی من یه ایرونی هستم و ادبیات و شعر پارسی را دوست دارم و دوست دارم برای گسترش اون کمکی کرده باشم. Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • غزل شمارهٔ ۲۵ خواجوی کرمانی » غزلیات

  • نیلوبلاگ

    با سلام, من مسعود فشکی هستم فارغ التحصیل رشته مهندسی بهداشت محیط, شاید خنده دار باشه رشته ای که خوندم و موضوع وبلاگ هیچ ربطی به هم ندارن, ولی من یه ایرونی هستم و ادبیات و شعر پارسی را دوست دارم و دوست دارم برای گسترش اون کمکی کرده باشم. Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • غزل شمارهٔ ۱ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات

  • نیلوبلاگ

    با سلام, من مسعود فشکی هستم فارغ التحصیل رشته مهندسی بهداشت محیط, شاید خنده دار باشه رشته ای که خوندم و موضوع وبلاگ هیچ ربطی به هم ندارن, ولی من یه ایرونی هستم و ادبیات و شعر پارسی را دوست دارم و دوست دارم برای گسترش اون کمکی کرده باشم. Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • غزل شمارهٔ ۲ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات

  • نیلوبلاگ

    با سلام, من مسعود فشکی هستم فارغ التحصیل رشته مهندسی بهداشت محیط, شاید خنده دار باشه رشته ای که خوندم و موضوع وبلاگ هیچ ربطی به هم ندارن, ولی من یه ایرونی هستم و ادبیات و شعر پارسی را دوست دارم و دوست دارم برای گسترش اون کمکی کرده باشم. Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شمارهٔ ۱ ازرقی هروی » قصاید

  • نیلوبلاگ

    با سلام, من مسعود فشکی هستم فارغ التحصیل رشته مهندسی بهداشت محیط, شاید خنده دار باشه رشته ای که خوندم و موضوع وبلاگ هیچ ربطی به هم ندارن, ولی من یه ایرونی هستم و ادبیات و شعر پارسی را دوست دارم و دوست دارم برای گسترش اون کمکی کرده باشم....

    ادامه مطلب
  • عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات

  • نیلوبلاگ

    بکشت غمزهٔ آن شوخ بیگناه مرا فکند سیب زنخدان او به چاه مرا غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا هزار بار فتادم به دام دیده و دل هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا ز مهر او نتوانم که روی برتابم ز ...

    ادامه مطلب
  • قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در وصف آسمان و افلاک عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید

  • نیلوبلاگ

    چو دست قدرت خراط حقهٔ مینا فشاند بر رخ کافور عنبر سارا مشعبد فلک از زیر حقه پیدا کرد هزار بیدق سیمین به دست سحرنما ز بهر زینت و زیب مخدرات فلک زمانه نافه گشا شد سپهر غالیه سا برای فکرت و اندیشه در منازل قدس قدم فشرده و در پیش عقل بیش بها فضای هر فلکی ملک خسروی دیدم در...

    ادامه مطلب
  • شمارهٔ ۹ رودکی » قصاید و قطعات

  • نیلوبلاگ

    شمارهٔ ۹ xa0 رودکیxa0»xa0قصاید و قطعات xa0 با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین با هر که نیست عاشق کم کن قرینیا باشد گه وصال ببینند روی دوست تو نیز در میانهٔ ایشان ببینیا تا اندران میانه، که بینند روی او تو نیز در میانهٔ ایشان نشینیا ...

    ادامه مطلب
  • شمارهٔ ۱ رودکی » قصاید و قطعات

  • نیلوبلاگ

    شمارهٔ ۱ رودکیxa0»xa0قصاید و قطعات xa0 گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا اثر میر نخواهم که بماند به جهان میر خواهم که بماند به جهان در اثرا هر که را رفت، همی باید رفته شمری هر که را مرد، همی باید مرده شمرا ...

    ادامه مطلب
  • شمارهٔ ۲ رودکی » قصاید و قطعات

  • نیلوبلاگ

    شمارهٔ ۲ رودکیxa0»xa0قصاید و قطعات xa0 به حق نالم ز هجر دوست زارا سحرگاهان چو بر گلبن هزارا قضا، گر داد من نستاند از تو ز سوز دل بسوزانم قضا را چو عارض برفروزی میبسوزد چو من پروانه بر گردت هزارا نگنجم در لحد، گر زان که لختی نشینی بر مزارم سوکوارا جهان این است و چونین بود تا بود و همچونین بود اینند بارا به یک گردش به شاهنشاهی آرد دهد دیهیم و تاج و گوشوارا توشان زیر زمین فرسوده کردی زمین داده مر ایشان را زغارا از آن جان تو لختی خون فسرده سپرده زیر پای ...

    ادامه مطلب
  • غزل شمارهٔ ۱ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات

  • نیلوبلاگ

    غزل شمارهٔ ۱ xa0 فروغی بسطامیxa0»xa0دیوان اشعارxa0»xa0غزلیات xa0 صف مژگان تو بشکست چنان دلها را که کسی نشکند این گونه صف اعدا را نیش خاری اگر از نخل تو خواهم خوردن کافرم ، کافر، اگر نوش کنم خرما را گر ستاند ز صبا گرد رهت را نرگس ای بسا نور دهد دیدهٔ نابینا را بیبها جنس وفا ماند هزاران افسوس که ندانست کسی قیمت این کالا را حالیا گر قدح باده تو را هست بنوش که نخوردهست کس امروز غم فردا را کسی از شمع در این جمع نپرسد آخر کز چه رو سوخته پروانهٔ بیپروا را عشق پیران...

    ادامه مطلب
  • غزل شمارهٔ ۲ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات

  • نیلوبلاگ

    غزل شمارهٔ ۲ xa0 فروغی بسطامیxa0»xa0دیوان اشعارxa0»xa0غزلیات xa0 تا اختیار کردم سر منزل رضا را مملوک خویش دیدم فرماندهٔ قضا را تا ترک جان نگفتم آسودهدل نخفتم تا سیر خود نکردم، نشناختم خدا را چون رو به دوست کردی، سر کن به جور دشمن چون نام عشق بردی، آماده شو، بلا را دردا که کشت ما را شیرین لبی که میگفت من دادهام به عیسی انفاس جانفزا را یک نکته از دو لعلش گفتیم با سکندر خضر از حیا بپوشید سرچشمهٔ بقا را دوش ای صبا از آن گل در بوستان چه گفتی کاتش به جان فکندی مرغان خ...

    ادامه مطلب